خشونت قانونمند علیه زنان در ایران

نگارش: رویا زارعی

 

طبق تعریف سازمان ملل پدیده خشونت علیه زنان به معنی هر خشونتی بر مبنای جنسیت است. بنابراین خشونت علیه زنان به رفتاری اطلاق می گردد که به صدمات بدنی، جنسی یا روانی برای زن بینجامد یا احتمال ایجاد آن را پدید آورد و یا موجب رنج و ناراحتی زن شود.
خشونت به عنوان پدیده ای نابهنجار نه فقط از منظر اخلاقی و ارزش های انسانی مطرود است بلکه سلامت جسمی، روانی و فکری زن را نیز به طور مستقیم و غیر مستقیم تهدید می کند. خشونت علیه زنان با همه ابعاد تلخ و شوم خود یک معضل بزرگ و عام اجتماعی است که در تمامی جوامع طبقاتی و پدرسالار بر زنان روا می گردد بطوری که امروزه زنان در همه نقاط مختلف جهان کم و بیش این معضل تلخ یا به نوعی این آسیب گسترده اجتماعی را تجربه می کنند.

در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نیز زنان در چارچوب قانون مورد خشونت واقع می شوند، یعنی خشونت علیه زنان در ایران امری قانونی است! در نتیجه خشونت برای زن ایرانی واژه ای بسیار آشنا است و هر کدام آنان در طول زندگی خود خشونت را به نوعی تجربه کرده اند یا به عبارت دقیق تر شکلی از خشونت بر آنان تحمیل شده است. با این حال رژیم جمهوری اسلامی از بدو روی کار آمدنش تا به امروز با انکار این معضل بزرگ اجتماعی سعی در کم اهمیت جلوه دادن و پنهان سازی آن داشته است. اما واقعیت این است که در جامعه ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی خشونت و سرکوب علیه زنان در ابعادی گسترده صورت می پذیرد، زنان از سویی در خانه توسط مردان خانواده محصور و سرکوب می شوند و نیز در مناسبات اجتماعی و شغلی توسط مردان غریبه مورد تعرض قرار می گیرند و از سوی دیگر همزمان عاملین سرکوب و جنایت رژیم اسلامی با اجرای طرح های گسترده و ضد انسانی برای به خانه راندن و سرکوب هرچه بیشتر زنان بی وقفه در تکاپو هستند.

بدین ترتیب مشاهده می شود که امروزه بسیاری از زنان در جامعه زن ستیز و مذهب زدۀ ایران تحت سیطره فرهنگ مردسالار با اشکال گوناگون خشونت از جمله همسر آزاری، چند همسری، خیانت و بسیاری از رفتارهای ناهنجاری که در مناسبات زناشویی در چنین شرایطی از ناحیه مرد نسبت به زن اعمال می شود و منجر به بروز مشکلات روانی، عاطفی و یا حتی جسمی برای زن می گردد، روبرو هستند. همه این خشونت ها در نهایت و با گذشت زمان به انواع آسیب های جدی دیگر برای زن همچون احساس عدم اعتماد به نفس، احساس حقارت، انزواطلبی، افسردگی و بسیاری موارد حاد دیگر منجر می شود که در اغلب مواقع اگر موجب جدایی و آسیب های حاد از جمله اقدام به خودکشی توسط زن نگردد، به صورت دردهای روان تنی، عصبی و روانی بروز نموده و اندک اندک زن را به ورطه پریشانی، افسردگی و درماندگی کشانده و نابودش می کند. در همین ارتباط دیدگاهی در میان بعضی روانشناسان وجود دارد که می گوید: «برخی از زنان که دچار اختلال شخصیتی هستند تسلیم خشونت می شوند و مردانی که اختلال روانی و شخصیتی دارند، خشونت را اعمال می کنند.» این دیدگاه فراموش می کند که بسیاری از زنان تحت تاثیر شرایط نابرابر اقتصادی، اجتماعی و موقعیت فرودست در خانواده ناگزیر به تسلیم در برابر خشونت می شوند و بسیاری از مردان هم به واسطه موقعیت برتر اقتصادی خود، تاثیرپذیری از تعلیم و تربیت مردسالارانه و نیز بهره جستن از قوانین ارتجاعی ـ مذهبی و زن ستیز حاکم بر جامعه مجال می یابند تا علیه زنان دست به خشونت بزنند.

فرهنگ مردسالار که زن را جزو دارایی ها و مایملک مرد به حساب می آورد، مرد را در اعمال هرگونه رفتار و برخورد خشونت آمیز با زن مختار و آزاد می گذارد. از اینرو در چنین جامعه ای، زنان مورد بی حقوقی و نابرابری از جمله در روابط زناشویی و خانوادگی قرار دارند. از آنجا که سیستم حاکم موجود، در مناسبات زناشویی و در خصوص مسائل حقوقی و قانونی به طور فاحش همواره حامی مردان است، زنان بسیاری در پی رویارویی با چنین مشکلاتی در رابطه زناشویی به ناچار از حقوق اولیه خود گذشته و سکوت اختیار می کنند که این امر باعث بروز معضلات بسیاری در زندگی آنان می شود. گروهی از زنان وقتی با چنین شرایطی در مناسبات زناشویی خود روبرو می شوند تحت فشارهای روانی شدید و عدم تعادل فکری اقدام به آسیب رساندن به خود کرده یا خودکشی می نمایند.من نیز خود در گذشته با چنین مسئله وحشتناکی که برای یکی دو مورد از دوستانم اتفاق افتاد، روبرو شدم که متاسفانه در هر دو مورد منجر به خودکشی و از دست رفتن جان و زندگی آنان گردید. یکی از آنان با وجود جنینی که در بطن اش حمل می کرد اقدام به خودسوزی نمود و خود و طفل اش هر دو سوختند. دیگری نیز با وجود داشتن یک فرزند نوپا خود را حلق آویز نمود و جانش را از دست داد. متاسفانه اینگونه موارد جبران ناپذیر و وحشتناک در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی به سادگی و بطور روزمره در حال اتفاق افتادن است.

بسیاری از زنان در جامعه خشونت پرور کنونی ایران با اختلالات روانی و افسردگی و دهها درد روان تنی دیگر دست به گریبانند که ممکن است این حالات و آسیب ها در اثر اعمال خشونت و اذیت و آزار از طرف پدر، برادر و سایر مردان خانواده و یا پس از ازدواج از سوی شوهران بروز کرده باشد. همه اینها در حالی علیه زنان اتفاق می افتد که در ایران اسلام زده هیچ قانونی برای حمایت از حقوق زنان در مقابل اعمال خشونت و آزار و اذیت از ناحیه مردان خانواده و جامعه وجود ندارد. از جمله موارد شایع در حال حاضر در جامعه ایران چنانچه در فوق گفته شد، همسرآزاری، چند همسری و خیانت مرد به همسر خود است. زمانی که زن در بطن چنین شرایطی، افسرده و تحقیر و در نهایت دلزده از زندگی و همسرش می گردد، بسیاری از اعضای خانواده او از جمله مادر و یا زنان دیگر خانواده، به دلیل وجود مناسبات سنتی و عدم آگاهی، او را به کنار آمدن با شرایط و به ماندن در آن رابطه فرو پاشیده دعوت و توصیه می کنند. در چنین بستر مسمومی اگر زندگی زناشویی علی الظاهر ادامه یابد اما در واقعیت رابطه عاطفی و عشق انسانی بین طرفین از بین رفته و بسیاری مصائب و مشکلات را برای طرفین به خصوص برای زن و فرزندان آن خانواده ببار می آورد و در اکثر موارد آسیب های جدی و جبران ناپذیری بدنبال خواهد داشت.

در این میان نباید حمایت قوانین اسلامی رژیم را از مردان فراموش کرد که مستقیما باعث و بانی بروز بسیاری از مشکلات و واژگونی روابط انسانی و در نهایت فروپاشی شیرازه خانواده ها است و در این میان فرزندان و زنان خانواده ها هستند که بیشترین آسیب را متحمل می شوند. چنانچه گفته شد خشونت علیه زنان در خانه اگر منجر به جدایی کامل زوجین نگردد، لااقل روابط عاطفی و انسانی بین زن و مرد را از میان می برد و “طلاق روانی” بروز می کند.